دفترمشق شبم راخط زد
پاک کن بیهوده است
اگراین خط هاراپاک کنم
جای آن هاپیداست
ای که خط خوردگی دفتر مشقم ازتوست
توبگو
ادامه مطلب ...
دفترمشق شبم راخط زد
پاک کن بیهوده است
اگراین خط هاراپاک کنم
جای آن هاپیداست
ای که خط خوردگی دفتر مشقم ازتوست
توبگو
باران باشد
یک خیابان بی انتها هم باشد
به دنیا می گویم:
"خداحافظ"
- دل من گرفته زین جا
رفتی اینک.
اما..........
آیا باز میگردی؟
چه تمنای محالی دارم.
خنده ام میگیرد.
دارا جهان ندارد،
سارا زبان ندارد
بابا ستاره ای در
!هفت آسمان ندارد
کارون ز چشمه خشکید،
البرز لب فرو بست
حتا دل دماوند،
آتش فشان ندارد
من مدتی نبودم.
خوشحال میشم اگه با نظراتتون همراهیم کنید.
النگو هم ، از دستان خیس شده در امد
عصر جمعه پاییز بود
فرزاد دلش شور می زد
بعد از داد و بیداد صاحب خانه
و پچ پچ ها و گریه های گاه و بی گاه مادر
دلشوره غریبی ، همه وجودش را گرفته بود
برای اولین بار بود که مادر بدون آنکه فرزانه ، خواهر کوچکش ،
چیزی بخواهد ، هزار تومن داد و گفت :
برو پسرم ، هر چی خواهرت خواست براش بخر
فرزانه را هم با خودت ببر
بهار
آي انسان بزرگ هيچ در ياد توهست
كه گل سرخ بهاري بودي؟
كودكي را توبه خاطر داري؟
كه زهر غصه فراري بودي؟
كودكي فصل بهاران تو بود
سلام اي مرد تير انداز اي صياد صيدافكن
كه بافريادهرتيري برآري ناله ها ازناي هر حيوان صحرايي
ولي آگه نيي ازحال آهوبره اي درشام تنهايي
الا اي مرد صحراگرد اي صياد تير انداز
در آن شبها كه سرمست از شكار بره ي آهو درون بستر نازي
زماني ديده را بر هم گذار و گوش راواكن
به فرمان مروت چشم دل را سوي صحراكن
نشد يك لحظه از يادت جدا دل
زهي دل آفرين دل مرحبا دل
زدستش يك دم آسايش ندارم
نمي دانم چه بايد كرد با دل
هزاران بار منعش كردم از عشق
مگر برگشت از راه خطا دل؟
به چشمانت مرا دل مبتلا كرد